
زمان: 1365 مکان :دزفول، پادگان شهید باکری
ایستاده از راست ناصر تبریزی ، شهید پرویز رحیم زاده ، نصرت جودی، شهید علی حمدالهی ، حمید پاشاپور،رضا بوستانی
نشسته از راست پورولی ،حسین غفاری
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای محمدرضا پورولی در روزی که من در کربلای معلی بودم به مناسبت سالروز تشکیل بسیج پیامی را برایم ارسال کرد که برایم جالب بود:
به نام خدا
در اواخر آبان ماه هر سال روزشماری میکردم تا هفتۀ بسیج از راه برسد. انگار انسان دوباره عهدی میبست با مدرسۀ عشق. مرور خاطرات شهدا از دیدگاه من طوافی است برای زنده نگهداشتن روح مقاومت و مردانگی. آه چقدر دلنشین است یاد رشادتهای آنان.
روزهایی در پل قویون برای امنیت شهر کشیک میدادیم. هر پایگاه مقاومت با بچههای پرشور خود حیات امن را به شهروندان به ارمغان میداد. چه کسی باور میکند که چه شبها و چه دوران پرمخاطرهای داشتیم.
ولی الان برخی از نوجوانان و جوانها در پیجهای مجازی تا اذان صبح در بند فضای مجازیاند و برخی در کافیشاپها عشق وحال میکنند.
چند سالی است در دلم گوشبهزنگ هفتۀ بسیج هستم تا مگر کسی یاد آن ایام را با من به اشتراک بگذارد. دشمن درون از یک طرف و دشمنان خارجی از طرف دیگر سعی در تمسخر بسیج دارند! و احساس میکنم قدری هم موفق شدهاند. چون ایامی که روزگاری به آن میبالیدیم، حالا مایۀ سرخوردگی گشته است. اگر چه در هر کاری فراز و نشیب و افراط و تفریط هست. بر منکرش لعنت.
اما حفظ و نگهداری روح بسیج از هر پدافند غیرعاملی قدرتمند و کم هزینه است.
در هر صورت کسی برایم سالروز بسیج را تبریک نگفت اما من به خودم و دوستان و همقطارانم و رفقای شهیدمان این روز را تبریک میگویم. امیدوارم اجاق مدارس عشق گرمتر از گذشته باشد و فکورانه این راه را بپیمائیم.
سه شنبه 4 آذر 1404
بعد از اینکه به ارومیه رسیدم این پیام را به برادرم پورولی فرستادم:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر بسیج
و سلام بر بسیجی عزیز محمدرضا پورولی
مطلب زیبای شما که سرشار از اخلاص بود را خواندم. ممنون از اینکه ما را در این روزهای عزیز که به نام بسیج نامگذاری شده است یاد کردید.
یاد سالهای جنگ که مدت کوتاهی در کنار شما بودیم، مانند یک منبع سرشار از الهامات معنوی همچنان مرا در دایرۀ بسیج نگه داشته است. و روزهای خوش کارمندی که باز در کنار شما بودم، یادآوری و استخراج خاطرات ناب که گاهی در قالب یک «داستان»، گاهی در قالب طرحی همچون «عکس یادگاری»، گاهی چون طرح «یاد یاران» نمود پیدا میکرد، باقیات الصالحات آن ایام بود.
بسیجی بودن متخلق به یک سلسله آداب در سایۀ یک تفکر است. گاه خود را به حضور با لباس رزمی در میادین جنگ سخت خود را نشان میدهد و گاه در گمنامی در پشت میز یک اداره و حتی در زندگی روزمره، خود را نشان میدهد.
کوتاهی در جنگ خود را در از دست دادن خاکریز نشان میداد و کوتاهی در زندگی یک بسیجی یعنی از دست دادن سنگرهای معنوی. همۀ اینها به مراقبت نیاز دارد. تاکتیکها و تکنیکها هر روز عوض میشود. خاکریزهای خاکی حالا دیگر در تلویزیون، ماهواره، موبایل و صدها برنامۀ کاربردی و فضای مجازی تبدیل به خاکریزهای نامرئی شدهاند.
باید این آیه را همیشه مد نظر داشته باشیم که: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (ص/82) شیطان قسم یاد کرده که ما را گمراه کند! اگر بتوانیم خود را بسیجی نگه داریم و عیار و خلوص خود را بالا نگه داریم، شاید از آن دسته شویم که شیطان راه نفوذی نیابد: «إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (ص/83)
همنشینی با عارفان گمنامی که با نردبان شهادت از زمین به آسمان صعود کردند تا در: «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر/55) قرار یابند، راه روشنی هستند که همیشه ما را در صراط مستقیم حفظ میکنند.
همیشه از بیان خاطرات شما که در بخشی از آنها مشترک بودیم، خوشهچین معنویت بودم و امیدوارم این راه همچنان مستدام باشد.
برادرت حسین
شنبه 8 آذرماه 1404

سال 1395 تهران. محمدرضا پورولی، حسین غفاری